عالیجناب تبت

سارا کاظمی


بیان دیدگاه

هشت آموزه برای شادی و پذیرش

geshe-chekawa

تعالیم اصلیِ «هشت آموزه برای تحول فکر»، به بودا شاکیامونی نسبت داده می‌شود. او در راه تعلیم شفقت عظیم، این آموزه‌ها را به بیان کرد که بعدها، به اساتیدی چون آسانگا (Asanga) و ناگارجونا (Nagarjuna) و از آن‌ها به شانتی‌دوا (Shantideva) منتقل شد. شانتی‌دوا  بسیار در شرح و گسترش این تعالیم کوشید و مفاهیم را برای فهمِ بهتر مردم، ساده کرد.

این آموزه‌ها  از شانتی‌دوا به لاما‌ سرلینگ‌پا (Lama Serlingpa) و لاما آتیشا (Lama Atisha) انتقال‌یافت. لاما آتیشا که از هند به تبت آمده بود، تعالیم‌ش را برای شاگردان بی‌شماری که گرد او بودند، گسترد. با وجود خیلِ رهروان، وی تنها این تعالیم را به رومتومپا – مهم‌ترین شاگردش – منتقل کرد. رومتوپا هم تعالیم وی را به کسانی چون گِشه پوتوآ (Geshe Potowa)، گشه چِکاوا (Geshe Chekawa) و گشه لانگری‌تانگ‌پا (Geshe Langri Tangpa) انتقال داد.

گشه لانگری‌تانگ‌پا که تعالیم را مستقیما از رومتوپا دریافت کرده‌ بود، این آموزه‌ها را بسیار بسیار عمیق‌ یافت. وی این تعالیم را از حالت آموزش برای عموم، به تعلیم رهروان خاصی تغییر داد. دلیل این عمل آن بود که گشه لانگری‌تانگ‌پا احساس می‌کرد این تعالیم اگر محافظت نشود، از بین خواهد رفت.

قبل از گشه لانگری‌تانگ‌پا این تعالیم، به‌شکل سینه به سینه و کلامی بود، بنابراین وی برای اولین‌بار قبل از مرگش، آموزه‌هایش را نوشت. سال‌ها بعد، استاد اعظمی به نام گشه‌چه‌کاوا، یک بند از تعالیم وی را پیدا کرد؛ «ممکن است شکست را قبول کنم و پیروزی را بر دیگران». گشه‌چه‌کاوا عمیقا تحت تاثیر قرار گرفت و آن‌را به‌عنوان جوهره و تجسم کاملِ تعالیم بودا شاکیامونی دریافت.

گشه‌چه‌کاوا مصمم شد به ملاقاتِ گشه لانگری‌تانگ‌پا برود. ولی زمانی رسید که استاد، از دنیا رفته بود. در همان زمان، وی در روستای کوچکی نزدیک لهاسا،  استاد دیگری به نامِ گشه‌ساراوا را ملاقات کرد، کسی که تعالیم گشه لانگری‌تانگ‌پا را تمرین می‌کرد و بسیار از وی آموخته بود. از آن زمان به بعد، گشه‌چاکاوا آموزه‌ها را به‌شکل عمومی، تعلیم می‌داد.

پس از وی، آموزه‌ها به طیف گسترده‌ای از اساتید منتقل شد، تا زمانی‌که به سلطانِ دارما یعنی لاما سونگاپا رسید و از وی به پابونکا رینپوچه، ریجانگ رینپوچه و عالیجناب دالای‌لامای چهاردهم رسید. من این تعالیم را از دالای‌‌لامای چهاردهم در واشنگتن سال 1979 دریافت کردم. این یکی از تکان‌دهنده‌ترین تعالیم برایم بود.

من هرگز آن روز را فراموش نخواهم کرد. از آن به بعد، این هشت آموزه از محبوب‌ترین تمرین‌هایم شد و به دیگران هم بسیار توصیه‌اش می‌کنم.

این همان هسته‌ی اصلیِ کار من در «کچارا»ست. اگر شما می‌خواهید بر احساسات و خیالات آزار‌‌دهنده، ناخشنودی‌ها، نفرت از خود، حاشا و انکار، عدم امنیت و توهمات، فائق بیایید، این آموزه‌ها را به‌کار گیرید. آن‌ها شما را به‌طور کامل، تغییر خواهند داد. اگر شما این آموزه‌ها را با ییدما (Yidma) مثل سونگاپا، اولکیتشوارا و تارا و غیره انجام دهید، بسیار مفید‌تر خواهد‌ بود.

این تمرین، می‌تواند زمین را بازسازی و  التیام بخشد. زمانی‌که خود‌خواهی انسان، ریشه‌کن شود، رفتارش با زمین، تغییر خواهد ‌کرد و زمین، دوباره بازسازی و التیام خواهد یافت.

وقتی مردم این تمرین‌ها را انجام ‌دهند، خشم‌شان، انتظارات و رفتارهای غلط‌شان، می‌تواند به‌شکل فو‌ق‌العاده‌ای تغییر کند.

من این آموزه‌ها را بسیار قابل ستایش می‌دانم، آموزه‌هایی که برای پیر و جوان، در شرق و غرب، باهوش و کند، و برای همه‌ی مردمی که زندگی‌شان را متفاوت می‌خواهند، بی‌نظیر است. با قلب‌تان آن‌را به‌کار گیرید و از تغییرات در خودتان، استقبال کنید. وقتی دنیای درونی‌تان تغییر کند، جهان‌ِ خارج نیز تغییر خواهد کرد. لطفا به تعالیم گوش کنید و آن‌را به‌کار گیرید.

سِم رینپوچه

Tsem Rinpoche

 

هشت آموزه‌ی تحول فکر

با اندیشه‌ی نائل شدن به بیداری

برای آسایش همه‌ی موجودات

موجوداتی که از گوهر آرزو برآرنده، با ارزش‌ترند،

من به‌طور ناگسستنی، آن‌ها را چون عزیزی، در بر می‌گیرم.

**********

تا زمانی‌که من با دیگرانم،

تمرین می‌کنم خود را پایین‌تر از همه نگاه کنم،

و از اعماق قلبم،

با احترام، دیگران را بزرگوار نگاه خواهم داشت.

**********

در همه‌ی اقدامات، ذهنم را محک می‌زنم،

و در لحظه‌ای که رفتاری مشوش از من سر زد،

که خودم یا دیگران را به‌ مخاطره انداخت،

قطعا مقابله و جلوگیری خواهم کرد.

**********

زمانی‌که با فرد بد سرشتی ملاقات کردم،

انسانی غرق در انرژی منفی و رنج بسیار،

او را مانند عزیزکرده‌ای، در آغوش خواهم کشید،

گویی گوهری ارزشمند یافته‌ام.

**********

زمانی‌که دیگران از روی حسادت

با من بد رفتاری کرده و از من سوء‌استفاده کنند و تهمت زنند

من شکست را قبول خواهم کرد

و پیروزی را به دیگران، پیشکش خواهم کرد.

**********

زمانی‌که شخصی که من به وی بسیار سود رسانده‌ام،

و اعتماد زیادی به او کرده ام، مرا سخت بیازارد،

من تمرین خواهم کرد او را به‌چشم ابر استادم نگاه کنم.

**********

مخلص کلام؛ مستقیم و غیر مستقیم، پیشکش خواهم کرد،

هر سوذ و شادی‌ای را، به همه‌ی موجودات، مادرانم.

من تمرین خواهم کرد تا پنهانی،

تمام گزند‌ها و رنج‌ها را در برگیرم.

**********

بدون این تمرین‌ها ،

هستی با لکه‌ها ی هشت نگرانی دنیوی

آلوده می‌شود.

من بدون چنگ زدن و تقلا

و با درک تمام پدیده‌های گمراه کننده،

برای رهایی همه موجودات

از بندگی آزار دهنده و نگران کننده‌ی و غیر قابل کنترل ذهن و کارما تلاش خواهم کرد.

**********

منبع : http://blog.tsemtulku.com/tsem-tulku-rinpoche/buddhas-dharma/eight-verses-of-thought-transformation.html

این مقاله به سفارشِ kechara buddhist organisation به فارسی برگردان شده و استفاده و باز نشر آن منوط به کسب اجازه رسمی از این مرکز است.

سارا کاظمی


بیان دیدگاه

میراثی از رنگ و سنگ بر بام جهان

 

نگاهی  به فرهنگ و پوشش مردم تبت

«تبت»، سرزمینی در بام جهان، سرزمینی که کودکانش، پیش از سخن گفتن، آواز می‌خوانند. سرزمینی که سنت و فرهنگ غنی و عمیقش، میراثی‌ست از فرهنگ جهان. فرهنگی برساخته از خرد و آگاهی، بردباری و دل‌سوزی. با مردمانی که زندگی ساده و ذهن‌های آرام‌شان بر تمام این منطقهی کوهستانی سایه گسترانده و به آن کاریزمایی خاص بخشیده‌است.

فرهنگ تبت در نیم قرن اخیر، با چالش‌های بسیاری مواجه شده‌است. با آغاز انقلاب مائو و پس از آن، اشغال تبت توسط نیروهای نظامی چین، فرهنگ تبت دست‌خوش تغییرات عظیمی شد. با تبعید «دالایی لاما» رهبر بوداییان تبت به هند و سیطره‌ی تفکرات کمونیستی دولت چین بر تبت، فرهنگ این سرزمین در شرف نابودی‌ست، آن‌گونه که «دالایی لاما»، دولت چین را به نسل‌کشی در تبت متهم می‌کند.

در این نوشتار، سعی بر آن است تا با نیم‌نگاهی به فرهنگ سنتی و اصیل سرزمین تبت که با ورود یا تهاجم مدرنیسم چینی رو به نابودی‌ست، گوشه‌ای از این فرهنگ غنی و جهانی را مرور کنیم. به همین منظور، در این نوشتار، نگاهی می‌اندازیم به البسه و پوشش اصیل و سنتی مردم تبت که جزیی‌ جدایی‌ناپذیر از فرهنگ این سرزمین محسوب می‌شود.

فرهنگ تبت تحت تاثیر عوامل مختلفی بوده و تماس با فرهنگ سرزمین‌هایی چون چین، نپال و هند، باعث رشد و بالندگی هر چه بیش‌تر آن شده‌است. زمانی که از فرهنگ تبت سخن به میان می‌آید نمی‌توان تاثیر عامل اصلی را نادیده گرفت: بودیسم.

بودیسم از قرن هفتم میلادی وارد تبت شد و از آمیختن با باورها و آیینهای محلی تبت، هم‌چون سنت باستانی «بون» (Bon) و آیین‌های محلی هیمالیا، شکل خاصی از بودیسم را به‌وجود آورد، که پر آوازه‌ترین مکتب بودایی تبت، «لاماییسم» یا مکتب «کلاه زرد» است.

با نگاهی به ادبیات، رقص و موسیقی و غیره در تبت، به‌راحتی میتوانیم تاثیر بودیسم را مشاهده کنیم.  به‌علت شرایط کوهستانی، آب و هوا و دور از دسترس بودن این منطقه برای تماس مداوم با فرهنگ‌های همسایه، در این سرزمین، فرهنگی منحصر‌به‌فرد به‌وجود آمده‌است که خودش را به‌شکل مدل‌های خاص لباس، آرایش مو، کلاه، معماری، جشن‌ها و غیره، نشان می‌دهد. به‌طور مثال مردم تبت هزاران سال است که مدل‌های خاص خودشان را در لباس پوشیدن خلق کرده‌اند. مدل‌هایی که با راه و روش زندگی و آب و هوای آن منطقه مطابقت کامل دارد. با این‌که امروزه لباس‌هایی به سبک و سیاق غربی در تبت پوشیده می‌شود، هنوز هم لباس‌های سنتی به‌وفور یافت می‌شود.

هر منطقه از تبت با توجه به شرایط آب و هوایی و باورهای محلی مردم آن ناحیه، لباس مخصوص به خود را دارد. تمام لباس‌های تبتی شامل ردا و پیراهن می‌شود. ردای مردان، گشاد است و  زیر بازوی راست بسته می‌شود و پیراهنی که به تن می‌کنند سفید و با یقه‌هایی بلند است. این در حالی‌ست که ردای زنان، خوش‌دوخت‌تر و تنگ‌تر، گاه با آستین و گاه بدون آستین می‌باشد، با پیراهن‌هایی در رنگ‌بندی متنوع و یقه‌هایی کوتاه‌تر از لباس مردان.

یکی از مشهورترین و متداول‌ترین لباس‌های زنان تبتی، پیش‌بندهای‌ست که روی دامن میپوشند. این پیش‌بندها از جنس «پولو»  (pulu) تهیه می‌شود، در رنگ‌های قرمز، سبز، آبی آسمانی، زرد لیمویی، بنفش و سفید. زنان، این پیش‌بندها را دور کمرشان می‌بندند. معروف‌ترین نوع آن بلند است و محکم دور کمر بسته و قسمتی از آن، دور دامن آویخته می‌شود. این پیش‌بندها از سه قسمت عمودی تشکیل شده که به‌صورت افقی راه‌راه است. در گذشته، فقط زن‌های متاهل اجازه داشتند از این پیش‌بندها استفاده کنند ولی امروزه زنان مجرد هم از آن می‌پوشند.

سنتی‌ترین لباس تبتی، که هم زنان و هم مردان می‌پوشند، «چوبا»  (chuba)  نام دارد. سایز این لباس برای سازگاری با آب و هوای منطقه، بسیار بزرگ است. در نگاه اول، آستین‌های بلند این لباس جلب توجه می‌کند. «چوبا» برای مردان کوتاه‌تر و و برای زنان بلندتر است و مردان زیر آن شلوار می‌پوشند. گاهی از کمر، آن را با کمربند میبندند، در این حالت جیب بزرگی در قسمت شکم و سینه به‌وجود می‌آید که می‌توان با آن، کودکی خردسال را حمل کرد. وقتی «چوبا» را می‌پوشند معمولن فقط دست چپ را در آستین می‌گذارند و آستین دست راست را به پشت می‌اندازند و گاهی آن‌را به دور کمرشان می‌بندند. کمربندی که «چوبا» را با آن گره می‌زنند، معمولن از جنس ابریشم است در رنگ‌های قرمز، زرد، و یا سبز روشن و برای خانم‌های جوان، صورتی. زیر «چوبا» جلیقه‌های پشمی می‌پوشند با یک شلوار پشمی تا زیر زانو که داخل پوتین می‌رود. لباس‌های سنتی مردم در تبت از پارچه‌های گل‌برجسته، زربافت و پارچه‌های گل‌دوزی شده و نقاشی روی پارچه است و جنس آن‌ها از ابریشم، ساتن، چرم و پوست حیوانات و پشم و پنبه می‌باشد.

یکی دیگر از جذاب‌ترین جنبه‌های ظاهری زنان در تبت، استفاده از زیورآلات و آرایش موی خاص آن‌هاست. آرایش مو نسبت به منطقه‌ی جغرافیایی و وضعیت تاهل و سن، متفاوت است. برای مثال، دختران مجرد تبتی موهایشان را در یک رشته می‌بافند و ریشه‌ی گیس بافته شده را با یک نوار قرمز رنگ می‌بندند. دختران تبتی، گیس بافته‌ی‌شان را به شکل مثلث درست می‌کنند و بر روی سرقرار می‌دهند، برای این‌که زیباتر، پرپشت‌تر و برازنده‌تر به‌نظر برسند. درحال‌یکه زنان متاهل موهایشان را در دو گیس می‌بافند و طول نوار قرمزی که به مویشان می‌بندند، بلندتر از طول گیس بافته شده‌است. زنان، گیس بافته‌شان را به شکل مدور و ضرب‌دری در پشت سرقرار می‌دهند که نشان‌دهنده‌یشان و مقام و بلوغ بیش‌تر است و هم‌چنین با این‌کار، موها پرپشت‌تر به‌نظر می‌آید.

اما در مناطق روستایی، قضاوت در مورد متاهل یا مجرد بودن زنان از روی آرایش سرشان، بسیار سخت است. زنان روستایی، رشته‌های کوچکی را شبیه دختران شمال چین، در موهایشان می‌گذارند. آن‌ها این رشته‌های کوچک را  با بندهای قرمز و سبز می‌آرایند. اگر این رشته‌های مو را در بالای سرشان قرار دهند، شبیه تاج می‌شود. گاهی موها را در دو رشته می‌بافند و مرجان، مروارید، عقیق و «ناینآی»   (nine-eye) را در موهایشان به رشته می‌کشند که گاه این رشته‌ها از طول بدن یک زن، بلندتر می‌شود و  یا تا لبه‌ی دامن‌شان می‌آید.

پیر دختران در تبت، موهایشان را در یک رشته‌ی قرمز کم‌رنگ می‌بافند و بالای سر قرار می‌دهند. در مواقع خاص، آرایش سر زنان ممکن است تغییر کند. در دوره‌ی سوگ‌واری، زنان تبتی باید جواهرات متفاوتی بیاندازند. در این‌ موقع است که می‌توان به‌راحتی شرایط خاص را از روی ظاهر تشخیص داد. دختران در سال اول سوگ‌واری، باید از رشته‌های سبز در موهایشان استفاده کنند و در سال بعد، رشته‌های قرمز کم‌رنگ. آن‌ها  دوباره در سال سوم می‌توانند از رنگ قرمز استفاده کنند.

بیش‌تر زنان تبتی موهایشان را «چهل‌گیس» می‌کنند و اغلب روی سرشان سنگ‌های جواهر، مثل عقیق، کهربا و مرجان می‌گذارند. گاهی این سنگ‌ها مستقیمن روی موهای بافته قرار می‌گیرد، و بعضی اوقات، این سنگ‌ها، روی یک تکه پارچه که به رنگ موهایشان نزدیک‌تر است، نصب شده و روی مو گذاشته می‌شود.

زیورآلات سر در تبت، بیش‌تر از سنگ‌های طبیعی، مرجان، فیروزه، استخوان حیوانات و نقره تهیه می‌شود. این زیورآلات، ظاهر زمخت و درشتی دارند ولی زمانی که در کنار آرایش خاص مو و لباس قرار می‌گیرند، بسیار زیبا و جذاب می‌شوند. همه‌ی طرحهای ظریف، حکاکی‌ها و فرم‌های تکه‌تکه، از طرح‌های اصیل تبتی الهام گرفته‌اند. این زیور‌آلات، هم در مدل‌های سبک‌وزن و ساده و روستایی، و هم در مدل‌های آنتیک و سنگین یافت می‌شود.

در تبت به‌علت بادهای سرد و آفتاب تند کوهستانی، کلاه جزیی از فرهنگ لباس پوشیدن محسوب می‌شود. مدل‌های کلاه در تبت، بیش‌تر از آن‌که برای محافظت باشد، نشان‌دهنده‌یشان اجتماعی، جنسیت و ناحیه‌ی زندگی افراد است.

متداول‌ترین کلاه در تبت، کلاه «نخ طلایی»ست. این کلاه مشهور، از بهترین مواد اولیه تهیه میشود. در زبان تبتی به آن «ژامو گیای‌سه»  (Xamo Gyaise) می‌گویند. داخل این کلاه‌ها پشمی‌ست، چهار لبه دارد که قسمت جلو و عقب آن، پهن‌تر از قسمت چپ و راست است. تمام گوشه‌های این کلاه، تا زده شده و بالای کلاه با ابریشم طلایی و لبه‌های آن با روبان ابریشمی تزیین می‌شود.

در مناطق سردسیر تبت مثل «چامدو»  (Chamdo)مردم چادرنشین، برای محافظت از سرما، کلاه‌هایی از جنس پوست روباه، نمد و یا چرم  به سر می‌گذارند.

«کلاه پوست روباه» از پوست بسیار مرغوب روباه و پارچه‌ی ابریشم مخصوص ساخته می‌شود. این نوع کلاه، مخصوص مناطق بسیار سردسیر طراحی شده و کناره‌های بلندی دارد که می تواند تا روی شانه‌ها کشیده شود.

اما کلاه‌های نمدی، قدمت طولانی‌تری دارند. مردم ایالات «گانسو»  (Gansui) و «چینگ‌های» (Qinghai) از این نوع کلاه‌ها می‌پوشند. در آن از نمد سفید به‌عنوان ماده‌ی اصلی استفاده می‌کنند. کلاه‌نمدی در قسمت بالای سر، نوک‌تیز و قله مانند است و لبه‌های باریکی دارد. این مدل کلاه‌های قدیمی، امروزه در تبت با تزیینات رنگی جدید تولید می‌شود.

با نگاهی به البسه و پوشش‌های گوناگون مردم تبت، می‌توان دریافت که در این سرزمین، فرهنگ ریشه‌دار و عمیقی وجود دارد که البته در چند دهه‌ی اخیر، دچار چالش‌های متعددی شده‌است. این نگاه گذرا به پوشش و البسه‌ی تبتی، تنها بخش کوچکی از فرهنگ این سرزمین کهن را نشان می‌دهد. فرهنگی که در دنیای امروز و عصر معاصر، جزیی از میراث همه‌ی مردم جهان محسوب می‌شود و همگان باید در حفظ آن سهیم باشند.

سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، «یونسکو»  (UNESCO) سعی بر آن دارد تا علاوه بر ثبت اماکن باستانی و کهن، با ثبت میراث فرهنگی معنوی جهان در فهرستی مجزا، به حفظ آن‌ها کمک کرده تا خاطره‌ی فرهنگی مردم سرزمین‌های گوناگون، نه تنها از یادها نرود، بلکه هم‌گان را بر آن دارد تا با تلاش در بستری دوستانه، در حفاظت و حرمت‌گذاری این فرهنگ‌ها دست‌به‌دست یک‌دیگر داده و در نگه‌داری و بقای آن‌ کوشا باشند.

فرهنگ تبت، جزیی از فرهنگ‌هایی‌ست که نه تنها متعلق به یک سرزمین خاص، بلکه بخشی ‌از هویت فرهنگی جهان محسوب می‌شود. در همین راستا «یونسکو»، متون حماسی «گسار» » (Gesar)اپرای تبتی» (Tibetan opera) و هنر «رگونگ» (Regong) از سرزمین تبت را، در فهرست میراث فرهنگی معنوی جهان به ثبت رسانده و ممکن است که در آینده، البسه‌ی بومی تبت نیز در این فهرست جای گیرد.

این مقاله 18 اردیبهشت 1391  در «رادیو کوچه» منتشر گردید.

سارا کاظمی


بیان دیدگاه

نگاهی به ریشه‌های شمنیسم تبتی و سنت بُن

Buddha Tonpa Sherab Miwoche

«بودیسم تبتی» سنتی‌ست پر نقش و نگار و سرشار از باور‌های اسرار‌آمیز که در برخورد اول، با بودیسم بنیادینی که «شاکیامونی بودا» بنا نهاد، تفاوت چشمگیری دارد. برای فهم بهتر بودیسم تبتی، باید ریشه‌های این تفاوت را در فرهنگ تبت جویا شد.

ریشه‌ی فرهنگ تبت، در شمنیسم آسیای شمالی و مرکزی نهفته است. زمانی که بودیسم به این سرزمین وارد شد، با شمنیسم و آنیمیسم بومی این ناحیه در‌هم آمیخت و ماحصل این آمیزش، بودیسم منحصر به فردی را پدید آورد.

سنت بُن و ریشه‌های شمنیسم تبتی

ریشه‌های شمنیسم، به نژاد‌های اولیه‌ی بشر باز می‌گردد و تمام سنت‌های باستانی در میان قبایل بدوی، همگی ریشه در شمنیسم دارد. شمنیسم در واقع مذهب طبیعت است؛ برقراری هماهنگی بین انسان و طبیعت. پیروان این باور، انسان را از طبیعت می‌دانستند، نه جایی خارج از آن. بزرگ‌ترین دستاورد و خدمت شمنیسم، در کنار هدایت ارواح و درمانگیری، ایجاد ارتباطی بین زمین و آسمان بود. این باورهای بدوی، در واقع انسان را از حالت حیوانی خویش به آگاهی و روشنی رساند و می‌توان گفت شمنیست‌ها اولین کسانی بودند که با خدایان سخن گفتند.

شمنیسم باستانی تبت یا «سنت بُن» (Bon) فرهنگِ معنوی و مذهب تبت، قبل از ورود بودیسم به این سرزمین بوده‌است. «سنت بُن»  همان پایه و اساسی را دارا بوده که قبایل بدوی هیمالیا داشتند. متد و تکنیک‌های این سنت، با وجد و خلسه، التیام پریشانی‌ها و درمانگری، جادوگری و آداب مذهبی اسرارآمیز همراه بوده‌است. در طی قرن‌ها حالت‌های وجد و خلسه، جای خود را به تشریفات مذهبی، دعا و آداب پرستش خاص و ویژه‌ای داد.

در تبت به سالکان و پیروان سنتِ بُن، «بُن‌پو» (Bon-po) می‌گفتند که غیر از درمان امراض روحی و فیزیکی، ارواح مردم را برای سفر به زندگی بعدی‌شان هدایت می‌کردند. همچنین اگر فردی دارای آگاهی متناوب و از هم گسیخته‌ای درباره‌ی جهان بود، «بُن‌پو» به وسیله‌ی خلسه، وارد آگاهی و ذهنِ فرد می‌شد و گنجِ آگاهی را در وجود او می‌نهاد.

تاریخ تحول سنت بُن

تاریخ تحول بُن را می‌توان به سه دوره تقسیم کرد:

1- «بُن بدوی» و اولیه که با شمنیسم باستانی در شمال و مرکز آسیا ارتباط داشت و هنوز این سنت به شکل‌های تغییر‌‌یافته در مناطقی از هیمالیا و مرزهایی از تبت و چین وجود دارد.

2- «بُن کهن» یا «یونگ‌درونگ بُن» (Yungdrung Bon) که در شاهنشاهی باستانی ژانگ‌ژونگ (Zhang-zhung) در غرب تبت وجود داشته‌‌است. اولین و مهم‌ترین شمنی را که در سنت‌های شمنیسم تبتی و در بُنِ یانگ‌درونگ از وی نام می‌برند، «شن‌راب میو‌چه» (Shenrab Miwoche) نام دارد و بنا بر اسناد تاریخی بُن، او از سرزمینی آمده‌است به‌نام «اولمو لونگ‌رینگ» (Olmo Lung-ring) در آسیای مرکزی؛ جایی در غرب تبت امروزی. در «سنت بُن» از وی به‌عنوان شخصی نام می‌برند که به روشنی رسیده و قابل مقایسه با «شاکیامونی بودا» است. «شن‌راپ میو‌چه» چیزی فرا‌تر از شمنیسم اولیه را به ارمغان آورد. تعلیمات وی، سرشار از مفاهیم فلسفی، اخلاقی و معنوی بود.

مجموعه تعالیم وی در کتابی به‌نام «سنت خرد جاودان» گرد آمده که شامل 9 طریق یا روشی‌ست که فرد را به رهایی می‌رساند.

این 9 طریق، عبارتند از:

  • طریقِ پیشگویی (Phyva-gshen Theg-pa): راه‌های مختلف پیشگویی، شامل طالع‌بینی و فالگیری.
  • طریقِ تفسیر جهان (sNang-shen theg-pa): راه تفسیر ریشه‌ی طبیعت و خدایان و شیاطینی که در جهان زندگی می‌کنند. این طریق، شامل جن‌گیری نیز می‌شود.
  • طریقِ توهم و قدرت جادویی (‹Phrul-gshen theg-pa): آدابی برای از بین بردن نیروهای مخرب و اهریمنی.
  • طریقِ هستی (Srid-gshen theg-pa): آدابی مربوط به شرایط بعد از مرگ و متد‌هایی برای رهایی معنوی و تولد بعدی بهتر، و نیز تشریفات آیینی مرگ.
  • طریقِ پرهیزگاری (dGe-bsnyen theg-pa): ده قانون برای فعالیت‌های مفید و سالم.
  • راه حکیمان (Drnag-srnng theg-pa): آداب و تشریفات رهبانی و قوانین آن.
  • طریقِ تانترا (Adkar theg-pa): تشریح آداب و تمرین‌هایی برای رسیدن به درجات و سطوح متعالیِ تانترا.
  • طریقِ کهن (Ye-gshen theg-pa): جستجوی استادِ (گورو) تانترای حقیقی و الزام سرسپردگی به وی.
  • طریقِ حکمت اعلی (Bla-med theg-pa): حکمت تعالی و کمال برتر.

این مکتب امروزه در قسمت‌هایی از نپال، هند و نزد تبتی‌های در تبعید نیز رواج دارد.

3- «بُن جدید» که از قرن چهار‌دهم میلادی، رواج یافت. نماینده‌ی این مکتب، مکتبِ نیانگما یا نیانگماپا (Nyingmapa) است. از قرن چهاردهم به‌بعد در مکتب بُن، تغییرات و اصلاحاتی صورت گرفت و بُن دارای سیستم و فلسفه‌ی منظمی شد، مذهب تازه وارد بودیسم را به خود پذیرفت و با آن ادغام یافت. امروزه بسیاری از لاماهای بودایی، از متد‌های بُن نیز بهره می‌گیرند، به‌خصوص از مکتب نیانگما.

با نگاهی کلی به تاریخ و فرهنگ تبت، می‌توان هماهنگی و انطباق زیادی را بین باور‌های شمنیستی باستانی و بودیسم مشاهده کرد. آنچه مسلم است، سنت بُن و بودیسم، تفاوت‌های چشمگیری با یکدیگر دارند، با این وجود، هر دو مکتب، در تلاش برای رهایی و پایان دادن به رنج‌های بشر، متعهد و یکسان هستند.

«سنت بُن» در نیم قرن اخیر، در مواجه با مدرنیسم و سیاست‌های دولت چین، با مشکلاتی روبرو شده‌است. همان‌گونه که دالای لامای چهاردهم گفته: «سنت بُن از قدیمی‌ترین سنت‌های تبت و سرچشمه‌ی بومیِ فرهنگ تبت است که نقش مهمی را در شکل دادن هویت تبتی ایفا می‌کند. من گاهی در اهمیتِ نگه‌داشت و حفظ چنین سنتی، دچار نگرانی می‌شوم.»

سارا کاظمی