عالیجناب تبت

سارا کاظمی


بیان دیدگاه

باید ها و نباید های فرهنگی در تبت

 

سرزمین تبت به علت موقعیت جغرافیایی و هم‌چنین داشتن شکل خاصی از مذهب، دارای ویژگی‌های فرهنگیِ خاصی‌ است. اما بعد از سیطره‌ی دولت کمونیست چین در تبت و سرازیر شدن توریست‌ها به منطقه، بافت فرهنگی تبت دستخوش تغییر شده‌است و یافتن تبتی‌های بومی با لباس‌های سنتی و آداب و رسوم منحصر به فردشان گاهی بسیار سخت می‌نماید.  تبتی‌ها نسبت به گذشته بسیار تغییر کرده‌اند و تابو ها و باید و نباید فرهنگی شان دستخوش تغییر بسیاری شده‌است. با این حال در زیر نگاهی می‌اندازیم به بخشی از این باید و نباید ها: 

 

* تبتی‌ها برای ادای احترام به انتهای اسم افراد یک » لا » اضافه می کنند.

* در هنگام نشستن چهار زانو می‌نشیند و هیچ‌گاه پاهای‌شان را جلوی کسی دراز نمی‌کنند.

*وقتی به یکدیگر هدیه‌ای می‌دهند آن را با دو دست می‌گیرند و بالای سر می‌برند. هنگامی که نوشیدنی تعارف می‌کنند آن را با دو دست گرفته و مطمئن می‌شوند انگشت‌شان لبه‌ی ظرف را لمس نکند. هم‌چنین هدیه دادن کاتا در تبت، برای نشان دادن احترام بسیار معمول است. زمانی که کسی به آنها کاتا هدیه می‌دهد، آن را بالای شانه‌های خود می‌برند و با دو دست آن را می‌گیرند و سپس تعظیم می‌کنند.

* وقتی به میهمانی می‌روند و میزبان به آنها نوشیدنی تعارف می‌کند، آنها  انگشت حلقه‌ی خود را در آن  فرو می‌کنند، اندکی تکان می‌دهند و  سپس به سمت بالا می‌اندازند،  در هوا و زمین برای نشان دادن احترام‌ به بهشت و زمین و اجداد‌شان.

*هیچ‌گاه متون مذهبی و پرچم‌های مذهبی را لمس نمی‌کنند و  روی آن راه نمی‌روند و نمی‌نشینند.

*تبتی‌ها گوشت اسب و سگ و دراز‌گوش نمی‌خورند و خوردن ماهی هم در بعضی نقاط معمول نیست.

* کف زدن و تف کردن پشت سر تبتی‌ها مودبانه نیست.

* زمانی که سلام می‌کنند گاهی زبانشان را بیرون می‌آوردند و برای تواضع، کف دست های‌شان را روی سینه قرار می‌دهند.

* در دیرها دخانیات نباید کشید و لمس کردن تصاویر بودا و متون مذهبی مجاز نیست.

* در اطراف پاگودا‌ها و معابد و دیرها و سنگ‌های منقش به مانتراها، در جهت عقربه‌های ساعت حرکت می‌کنند. اگر به دیرهایی که پیرو سنت بن هستند بروند،  در خلاف جهت می‌چرخند.

*عقاب و کرکس در تبت، پرندگانِ مقدسی هستند، هیچ‌گاه آزارشان نمی‌دهند و دورشان نمی‌کنند. هم‌چنین گاوهایی که با رنگ‌هایِ زرد و سبز و قرمز تزیین شده اند را اذیت نمی‌کنند.

* هیچ گاه موجود زنده‌ای را به قصد کشتن به معبد نمی‌برند.

*هیچ گاه در آستانه‌ی در قدم بر نمی‌دارند. این کار در تبت پسندیده نیست .

*انداختن آشغال در آتش در فرهنگ تبت نکوهیده است.

* تبتی‌ها هیچ گاه در ملاء عام ابزار علاقه به یک‌دیگر نمی‌کنند.

در پایان باید توجه‌داشت که امروزه در تبت به علت شرایط پلیسی و فشار چین در منطقه، بردن نام دالای‌لامای چهاردهم و هم‌راه داشتن تصویر آن نیز نوعی تابوی فرهنگی محسوب می‌شود.

 

 


5 دیدگاه

تدفین آسمانی

تدفینِ آسمانی

 OLYMPUS DIGITAL CAMERA

تبتی‌ها مراسمِ تدفین مختلفی را انجام می‌دهند همانند: تدفین آسمانی، دفن در آب، سوزاندن، تدفین در استوپا که انجام هر کدام از این مراسم بستگی به موقعیت اجتماعی و وضعیت مالی فرد دارد.

اما برجسته‌ترین نوع تدفین، تدفین آسمانی‌ست که در تبت، و قسمت‌هایی از مغولستان که تحت تاثیر مکتب وجره یانه (vajrayana) هستند، انجام می‌شود. آنها با توجه به تعالیمِ وجره یانه معتقدند که جسد و بدن همانندِ کشتیِ خالی می ماند و زمانی که فرد می میرد، روح از بدن خارج می‌شود تا به حلقه‌های دیگری از حیات متصل و تناسخ یابد، از این روی تفاوتی ندارد که وی را پرندگان را بخورند یا در طبیعت جذب شود.

بر طبق باور‌های تبتی ، جسد به کرکس‌ها پیشکش می‌شود آنها معتقدند که کرکس در واقع تجسم داکینی (Dakinis) است. داکینی بویساتوه‌ی‌ست که به رقصنده‌ی آسمان مشهور است. داکینی، روح را در آسمان به جایی می‌برد که باید برای تناسخ بعدی‌اش منتظر بماند. تبتی‌ها در واقع با این کار به کرکس‌ها و حیوانات بسیار کوچک برای یافتن غذا کمک می‌نمایند.

بعد از مرگ، جسد برای سه روز، دست نخورده رها می‌شود، سپس تمیز و در پارچه‌ای سفید به شکل و فرم یک جنین و در موقعیتِ مشابهی که  شخص به دنیا آمده بود، پیچیده می‌شود. در تمام این مدت، راهبان، روحش را با گفتن ذکر و مانترا هدایت می‌کنند تا به گورستان برسند. در تبت معمولا گورستان‌ها در نزدیکی صومعه‌ها و دیر‌ها واقع شده‌اند.

بعد از گفتن ذکر و مانترا بدن، برای خوردن کرکس‌ها قطعه قطعه می‌شود. در همین زمان، برای آوردن کرکس‌ها (داکینی) به محل، عود مخصوصی را روشن می‌کنند.

 بدن همان طور که در پارچه پیچیده شده‌است به دقت بریده می‌شود.  این عمل توسط یک راهب یا فردی به نام رویاپاس (rogyapas) (بدن شکن) انجام می‌گردد. وی گوشت‌ها و اعضای داخلی را به تکه‌های کوچک تقسیم می‌کند.  استخوان‌ها را  خرد و  سپس با سامپا ( غذای اصلی و مهم مردم هیمالیا، تبت، نپال که از آرد جو یا  گندم بو تهیه می شود tsampa:) مخلوط می‌نماید.

برای اطمینان از صعود روح، باید تمام بدن خورده‌شود. بعد از این که جسد کاملن قطعه قطعه شد، استخوان‌های سابیده شده هم روی زمین ریخته می‌شود تا پرندگان و دیگر جانوران نیز از آن تغذیه کنند. در طول این مراسم اگر بدن مرده به طور کامل خورده‌شود، آن را به فال نیک می‌گیرند ولی اگر بدن به طور کامل، خورده ‌نشود یا فقط قسمتی از آن باقی بماند، نشان از این دارد که فرد، بعد از مرگ، تولد مجددِ خوبی نخواهد داشت.

اولین گزارش‌ها  در مورد تدفینِ آسمانی در تبت، به قرن دوازده‌ام و به  کتاب تبتیِ مردگان یا باردو (Bardo) باز می‌گردد و در انجام این عمل، تانتریک هندی و هم‌چنین نوع خاصی از بودیسم که در تبت وجود داشت به عنوان عوامل تاثیر گذار مورد بحث است .

یکی از دلایل این نوع تدفین، به جغرافیایِ این ناحیه باز می‌گردد. در این ناحیه از هیمالیا، به علتِ سنگلاخ بودن و داشتن زمین‌های سخت و پوشیده از یخ، عملن امکان حفر قبر وجود نداشت و هم‌چنین روش سوزاندن جسد به روش بودایی آن نیز به دلیل کمبود سوخت، امکان پذیر نبود و در واقع این روش عملی‌ترین راه برای دفن بوده‌است. در گذشته سوزاندن، تنها مختص لاماهای اعظم و چهره‌های برجسته اجتماعی می‌شد.

تدفینِ آسمانی که در ابتدا به شکل بدوی و غیر بهداشتی  انجام می‌شد، نگرانی‌های بسیاری را  هم از جانب دولت کمونیست چین و هم کشورِ مغولستان به وجود آورد. هر دو کشور معابد بسیاری که این عمل را انجام می‌دادند بستند و چین بعد از انقلاب فرهنگی‌اش به طور کامل این عمل را از اواخر 1960 تا 1980 ممنوع اعلام کرد.

اما امروزه با این که هنوز  در برخی مناطق روستایی مردگان به این شیوه دفن می‌شوند، اما انجام آن رو به کاهش است. به دلیل محدودیت‌هایی که در مناطقِ نزدیک شهر وجود دارد و هم‌چنین کم شدن کرکس‌ها در مناطقِ روستایی.

با این حال برای بودایی‌های تبتی، چه تدفینِ آسمانی و چه سوزاندن، درس زندگی‌ست. دیدن مهم‌ترین تعلیمِ شاکیامونی بودا که همه چیز در هستی، فنا می‌شود و هم‌چنین قطعه قطعه کردن بدن و  بخشیدن آن به موجودات، نمایشِ اصولی‌ترین آموزه‌های بودیسم تبتی که همان داشتن شفقت نسبت به تمام موجودات در جهان است.

 سارا کاظمی


2 دیدگاه

«تنها با خاطرات»

Rinpoche

شعری به یاد استادم

غم و تنهایی

دوستانِ ناگزیرِ منند،

زندگی، در سرزمینی، سراسر غریب

گویی خانه‌ای نیست.

صدایِ استادم

تمام روز در سرم می‌وزد،

تداعیِ روزگاری که گذشت.

خاطره‌ی استادم،

هر روز مرا به جلو می‌خواند.

غم انگیز آن‌که، من در گذشته می‌زیم

باید از خاطرات برخیزم.

تعهدی که پایان ندارد،

فرصتی برای امید و خوشبینی هست؟

و هنوز باید آهسته قدم گذارم، اما به کجا؟

یا بهتر آن‌که قبول کنم و تن بسپارم به واقعیتی مشکوک؟

من برای شاگردانم مشتاقم

نه از روی امیدی واهی.

دوباره و دوباره

صدای استادم نواخته می‌شود.

گرم می‌شوم با خِردش،

متبرک می‌شوم با قدرتش.

و دوباره امیدی در من چنگ می‌زند

امیدی که گاهی می‌گریزد …

«سم توکو رینپوچه»

این مقاله به سفارشِ kechara buddhist organisation به فارسی برگردان شده و استفاده و باز نشر آن منوط به کسب اجازه رسمی از این مرکز است.

منبع:

http://www.tsemrinpoche.com/tsem-tulku-rinpoche/me/a-poem-to-my-teacher.html

 سارا کاظمی


2 دیدگاه

آشنایی با بودیسم تبتی (بخش سوم) مکتب نیانگما

padmasambhava

مکتب نیانگما (Nyingma) یا مکتب باستانی بودیسم تبتی، قدیمی‌ترین مکتب، بین چهار شاخه اصلی بودیسم تبتی است. این مکتب، اولین مترجمِ متون بودایی‌ بود که در قرن هشتم از هند وارد تبت شد. بعد از آن، مکاتب بزرگ دیگری نیز در بودیسم تبتی ظاهر گشتند، مانند کاگیو (Kagyu)، ساکیا (Sakya) و درنهایت مکتب گلوک (Geluk).

تعالیم بودایی که برای اولین بار وارد تبت شد با شکل و فرم ماهایانه‌ای آن تفاوت زیادی پیدا کرد زیرا اصول و سنت‌های اولیه‌ی مکتب نیانگما، ترکیبی شد از تعالیم تانتریک، عرفان، خدایان محلی و سنتِ بُن (Bon) که همگی آنها دارای عناصر شمنی بودند.

 به‌شکل سنتی و در تعالیم اولیه‌ی نیانگما، آموزه‌ها به صورت شفاهی و سینه به سینه در بین راهبان و اساتید وجود داشت، راهبانی که به دو دسته تقسیم می‌شدند.

سَنگَه قرمز (Red Sangha) و سَنگَه سفید (White Sangha) .سنگه قرمز، تمارین رهبانی خاصی را دنبال می‌کردند و بر مجرد ماندن عهد می‌بستند، این در حالی بود که راهبانِ سنگه سفید، چنین عهد و پیمانی را نداشتند.

سنت نیانگما به‌شکل تاریخی، شامل اصولی‌ست که استاد هندی پادماسامباوا (padmasambhava) باقی گذاشت. کسی که به‌عنوان بنیان‌گذار بودیسم تبتی، مورد ستایش قرار می‌گیرد .

پادماسامباوا از طرف «تیسونگ دِتسن» شاه (Trisong Detsen)، از هند به تبت آمد و به مدت بیش از نیم قرن در آنجا ماند. به سراسر تبت سفر کرد و مردم را با آموزه‌های بودا، تعلیم داد. وی اولین مدرسه‌ی بودایی را بنا نهاد. در زمان پادماسامباوا، متون بودایی از سانسکریت به تبتی ترجمه شد و برای اولین بار هفت تبتی به شکل رسمی راهب گشتند.

تعالیم مکتب نیانگما

 تعالیم بودایی در مکتب نیانگما به دوچِن (Dzogchen) یا کمال بزرگ، معروف است.

بر طبق سنت‌های بودیسم تبتی و سنت بُن، دوچن، درک طبیعت اولیه ی ذهن و غایت تمام تعالیم و مراقبه ها است. با این‌که دوچن یا کمال بزرگ، مرکز تعالیم نیانگماست، اما توسط دیگر شاخه‌ها نیز تمرین می‌شود .

بر طبق این تعالیم، دوچن، برترین و مهم‌ترین راه، برای رسیدن به بیداری و روشنی است.

از منظرِ دوچن، تمام عناصر جهان، از یک آگاهی مطلق ناشی می‌شود و ماهیت تمام هستی، خلوص و وضوحی بی‌انتها است. این وضوح ذاتی از خودش شکلی ندارد ولی قابل درک، تجربه، بازتاب و بیان است.

 بر طبق این تعالیم ، طبیعت هر چیزی مانند آینه است و زمانی که ذهن کاملن باز می‌شود، می‌تواند ماهیت حقیقی را بازتاب دهد.

امروزه بزرگترین کتابی که از تعالیم مکتب نیانگما در دسترس است، کتاب تبتی مردگان (tibetan book of the dead) است.

سارا کاظمی


بیان دیدگاه

هشت آموزه برای شادی و پذیرش

geshe-chekawa

تعالیم اصلیِ «هشت آموزه برای تحول فکر»، به بودا شاکیامونی نسبت داده می‌شود. او در راه تعلیم شفقت عظیم، این آموزه‌ها را به بیان کرد که بعدها، به اساتیدی چون آسانگا (Asanga) و ناگارجونا (Nagarjuna) و از آن‌ها به شانتی‌دوا (Shantideva) منتقل شد. شانتی‌دوا  بسیار در شرح و گسترش این تعالیم کوشید و مفاهیم را برای فهمِ بهتر مردم، ساده کرد.

این آموزه‌ها  از شانتی‌دوا به لاما‌ سرلینگ‌پا (Lama Serlingpa) و لاما آتیشا (Lama Atisha) انتقال‌یافت. لاما آتیشا که از هند به تبت آمده بود، تعالیم‌ش را برای شاگردان بی‌شماری که گرد او بودند، گسترد. با وجود خیلِ رهروان، وی تنها این تعالیم را به رومتومپا – مهم‌ترین شاگردش – منتقل کرد. رومتوپا هم تعالیم وی را به کسانی چون گِشه پوتوآ (Geshe Potowa)، گشه چِکاوا (Geshe Chekawa) و گشه لانگری‌تانگ‌پا (Geshe Langri Tangpa) انتقال داد.

گشه لانگری‌تانگ‌پا که تعالیم را مستقیما از رومتوپا دریافت کرده‌ بود، این آموزه‌ها را بسیار بسیار عمیق‌ یافت. وی این تعالیم را از حالت آموزش برای عموم، به تعلیم رهروان خاصی تغییر داد. دلیل این عمل آن بود که گشه لانگری‌تانگ‌پا احساس می‌کرد این تعالیم اگر محافظت نشود، از بین خواهد رفت.

قبل از گشه لانگری‌تانگ‌پا این تعالیم، به‌شکل سینه به سینه و کلامی بود، بنابراین وی برای اولین‌بار قبل از مرگش، آموزه‌هایش را نوشت. سال‌ها بعد، استاد اعظمی به نام گشه‌چه‌کاوا، یک بند از تعالیم وی را پیدا کرد؛ «ممکن است شکست را قبول کنم و پیروزی را بر دیگران». گشه‌چه‌کاوا عمیقا تحت تاثیر قرار گرفت و آن‌را به‌عنوان جوهره و تجسم کاملِ تعالیم بودا شاکیامونی دریافت.

گشه‌چه‌کاوا مصمم شد به ملاقاتِ گشه لانگری‌تانگ‌پا برود. ولی زمانی رسید که استاد، از دنیا رفته بود. در همان زمان، وی در روستای کوچکی نزدیک لهاسا،  استاد دیگری به نامِ گشه‌ساراوا را ملاقات کرد، کسی که تعالیم گشه لانگری‌تانگ‌پا را تمرین می‌کرد و بسیار از وی آموخته بود. از آن زمان به بعد، گشه‌چاکاوا آموزه‌ها را به‌شکل عمومی، تعلیم می‌داد.

پس از وی، آموزه‌ها به طیف گسترده‌ای از اساتید منتقل شد، تا زمانی‌که به سلطانِ دارما یعنی لاما سونگاپا رسید و از وی به پابونکا رینپوچه، ریجانگ رینپوچه و عالیجناب دالای‌لامای چهاردهم رسید. من این تعالیم را از دالای‌‌لامای چهاردهم در واشنگتن سال 1979 دریافت کردم. این یکی از تکان‌دهنده‌ترین تعالیم برایم بود.

من هرگز آن روز را فراموش نخواهم کرد. از آن به بعد، این هشت آموزه از محبوب‌ترین تمرین‌هایم شد و به دیگران هم بسیار توصیه‌اش می‌کنم.

این همان هسته‌ی اصلیِ کار من در «کچارا»ست. اگر شما می‌خواهید بر احساسات و خیالات آزار‌‌دهنده، ناخشنودی‌ها، نفرت از خود، حاشا و انکار، عدم امنیت و توهمات، فائق بیایید، این آموزه‌ها را به‌کار گیرید. آن‌ها شما را به‌طور کامل، تغییر خواهند داد. اگر شما این آموزه‌ها را با ییدما (Yidma) مثل سونگاپا، اولکیتشوارا و تارا و غیره انجام دهید، بسیار مفید‌تر خواهد‌ بود.

این تمرین، می‌تواند زمین را بازسازی و  التیام بخشد. زمانی‌که خود‌خواهی انسان، ریشه‌کن شود، رفتارش با زمین، تغییر خواهد ‌کرد و زمین، دوباره بازسازی و التیام خواهد یافت.

وقتی مردم این تمرین‌ها را انجام ‌دهند، خشم‌شان، انتظارات و رفتارهای غلط‌شان، می‌تواند به‌شکل فو‌ق‌العاده‌ای تغییر کند.

من این آموزه‌ها را بسیار قابل ستایش می‌دانم، آموزه‌هایی که برای پیر و جوان، در شرق و غرب، باهوش و کند، و برای همه‌ی مردمی که زندگی‌شان را متفاوت می‌خواهند، بی‌نظیر است. با قلب‌تان آن‌را به‌کار گیرید و از تغییرات در خودتان، استقبال کنید. وقتی دنیای درونی‌تان تغییر کند، جهان‌ِ خارج نیز تغییر خواهد کرد. لطفا به تعالیم گوش کنید و آن‌را به‌کار گیرید.

سِم رینپوچه

Tsem Rinpoche

 

هشت آموزه‌ی تحول فکر

با اندیشه‌ی نائل شدن به بیداری

برای آسایش همه‌ی موجودات

موجوداتی که از گوهر آرزو برآرنده، با ارزش‌ترند،

من به‌طور ناگسستنی، آن‌ها را چون عزیزی، در بر می‌گیرم.

**********

تا زمانی‌که من با دیگرانم،

تمرین می‌کنم خود را پایین‌تر از همه نگاه کنم،

و از اعماق قلبم،

با احترام، دیگران را بزرگوار نگاه خواهم داشت.

**********

در همه‌ی اقدامات، ذهنم را محک می‌زنم،

و در لحظه‌ای که رفتاری مشوش از من سر زد،

که خودم یا دیگران را به‌ مخاطره انداخت،

قطعا مقابله و جلوگیری خواهم کرد.

**********

زمانی‌که با فرد بد سرشتی ملاقات کردم،

انسانی غرق در انرژی منفی و رنج بسیار،

او را مانند عزیزکرده‌ای، در آغوش خواهم کشید،

گویی گوهری ارزشمند یافته‌ام.

**********

زمانی‌که دیگران از روی حسادت

با من بد رفتاری کرده و از من سوء‌استفاده کنند و تهمت زنند

من شکست را قبول خواهم کرد

و پیروزی را به دیگران، پیشکش خواهم کرد.

**********

زمانی‌که شخصی که من به وی بسیار سود رسانده‌ام،

و اعتماد زیادی به او کرده ام، مرا سخت بیازارد،

من تمرین خواهم کرد او را به‌چشم ابر استادم نگاه کنم.

**********

مخلص کلام؛ مستقیم و غیر مستقیم، پیشکش خواهم کرد،

هر سوذ و شادی‌ای را، به همه‌ی موجودات، مادرانم.

من تمرین خواهم کرد تا پنهانی،

تمام گزند‌ها و رنج‌ها را در برگیرم.

**********

بدون این تمرین‌ها ،

هستی با لکه‌ها ی هشت نگرانی دنیوی

آلوده می‌شود.

من بدون چنگ زدن و تقلا

و با درک تمام پدیده‌های گمراه کننده،

برای رهایی همه موجودات

از بندگی آزار دهنده و نگران کننده‌ی و غیر قابل کنترل ذهن و کارما تلاش خواهم کرد.

**********

منبع : http://blog.tsemtulku.com/tsem-tulku-rinpoche/buddhas-dharma/eight-verses-of-thought-transformation.html

این مقاله به سفارشِ kechara buddhist organisation به فارسی برگردان شده و استفاده و باز نشر آن منوط به کسب اجازه رسمی از این مرکز است.

سارا کاظمی


بیان دیدگاه

اگر تو …

Tsem rinpoche

اگر تو …

اگر سریع عصبانی می‌شوی، این بدان معناست که تباه شده‌ای.

اگر می‌خواهی که همه‌چیز به تو داده‌شود، پس می‌خواهی که دیگران کارهای تو را انجام دهند.

اگر تو بدون این‌که کاری انجام دهی، غر می‌زنی، این یعنی تو یک راه ساده را می‌خواهی.

اگر تو یکپارچه و کامل نیستی، این بدان معنی‌ست که تو هیچ‌گاه احترام به‌دست نیاورده‌ای.

اگر تو همیشه بر سر عهد خود، تعلل می‌کنی، این بدان معنی‌ست که همه‌چیز را تصدیق می‌کنی.

اگر تو همیشه برای بردن می‌جنگی، این بدان معنی‌ست که به خودت اجازه دادی که زندگی‌ات را از دست بدهی.

اگر تو به دیگران اهمیتی نمی‌دهی، پس تو بیش از حد خودخواه شده‌ای.

اگر تو نمی‌خواهی که وضعیتت را تغییر دهی، برای این است که به ناامیدی و یاس‌ دیگران، بی‌توجه هستی.

اگر مغروری، برای این است که از دیگران استفاده می‌کنی.

اگر متعصبی، برای این است که همه‌چیز را فقط در راه خودت می‌خواهی.

اگر پر از نفرتی، برای این است که  فقط خودت می‌خواهی بهره‌مند شوی.

اگر همیشه دروغ می‌گویی، پس ذاتا خیال می‌کنی که دیگران احمق و بی‌ارزش هستند.

سم توکو رینپوچه

منبع :  http://blog.tsemtulku.com/tsem-tulku-rinpoche/inspiration-worthy-words/if-you-are.html

این مقاله به سفارشِ kechara buddhist organisation به فارسی برگردان شده و استفاده و باز نشر آن منوط به کسب اجازه رسمی از این مرکز است.

سارا کاظمی


بیان دیدگاه

ما مالکِ هیچ‌چیز نیستیم…

 رینپوچه

هیچ‌چیز، متعلق به ما نیست. همه‌چیز، داده و گرفته می‌شود، از دست خواهد‌‌ رفت و در آخر، رها و فراموش خواهد‌ شد. با هیچ، به زندگیِ کنونی‌مان می‌آییم و اهمیتی ندارد که چه‌ اندازه می‌اندوزیم. با هیچ، زندگی را ترک می‌کنیم. پس این عاقلانه نیست که در این میان، وابستگی‌های غیر واقعی را گسترش دهیم یا بر مادی‌گرایی، تاکید بسیار داشته باشیم.

ما به ابزارهای مادی نیاز داریم، اما نه برای امنیتِ دروغینی که فراهم می‌آورند، بلکه برای کمکی که به پیشبرد اهداف‌ و پیشرفت معنوی‌مان می‌کنند. اگر مادی‌گرایی، بر این سبک و سیاق باشد که باعث رنج نشود، خوب است.

اعتماد به سه جواهر، محکم و بر سر عهد ماندن، اندیشه‌ی هر روزه‌ی مرگ، صدمه نزدن به دیگران، صادق و مهربان بودن. پس به گوروی (استاد) خود، احترام بگذار و با اعتقاد راسخ و بیشترین توانی که داری، تمرین دارما را انجام بده. آگاه باش که زمان برای تو، به‌سرعت در حال سپری شدن است. خیلی مهم است که در طول زندگی‌ات، کار مفیدی برای دیگران انجام دهی. در این‌صورت، هرگز در پایان، تلخ‌کام نخواهی ‌بود. تلخی، از دانستن این خواهد بود که دریابیم هیچ کاری انجام نداده‌ایم تا کسی را تحت تاثیر قرار دهیم. در همین لحظه، کاری بکن. بهتر است که اکنون باشد، تا این‌که زمان را هدر دهیم و حس تاسف داشته باشیم، یا دست به دامن دیگران شویم.

همه‌چیز، تهی‌ست، از آن منتشر شده و در آن، حل می‌شود. بنابراین، همه‌ی پدیده‌ها فرو خواهند ریخت، فقط مسئله‌ی زمان است. انکارِ این مسئله، فقط باعث رنج بیشتر خواهد شد. حاشا نکنید…

سم توکو رینپوچه

این مقاله به سفارشِ kechara buddhist organisation به فارسی برگردان شده و استفاده و باز نشر آن منوط به کسب اجازه رسمی از این مرکز است.

سارا کاظمی

منبع:

http://blog.tsemtulku.com/tsem-tulku-rinpoche/inspiration-worthy-words/we-own-nothing.html